درباره اونجرز یا انتقام جویان

از همان لحظه‌ی به پایان رسیدن Avengers: Infinity War شاید بزرگ‌ترین سؤال مخاطبان این بود که Endgame تبدیل به چه مدل فیلمی خواهد شد؟ چرا که دنیای سینمایی مارول که همواره سعی کرده است تعادل مناسبی بین داستان‌گویی درام و کمدی برقرار کند، در هر یک از فیلم‌های مهم و مورد انتظار خود سراغ پررنگ کردن یکی از این ویژگی‌ها می‌رود. احتمالا بدترین فیلم‌های مارول استودیو (Marvel Studios) در نگاه مخاطبان نیز همان آثاری هستند که مثل «کاپیتان مارول» (Captain Marvel) در برقراری این تعادل شکست می‌خورند و برخلاف امثال Infinity War و Guardians of the Galaxyهای جیمز گان، توانایی همراه کردن دائمی بیننده با خود را ندارند. اصلا شاید بزرگ‌ترین داشته‌ی Infinity War هم همین تعادل مثال‌زدنی آن در روایت داستانی جدی با کمک گرفتن از کمدی‌های لحظه‌ای و به‌جا بود؛ موردی که مخاطب را با فیلم همراه می‌کرد، تاثیر منفی و بدی روی جدی گرفته شدن لحظات مهم آن توسط بیننده نداشت و از قضا اثر را از هر خسته‌کنندگی احتمالی به خاطر مدت‌زمانی طولانی‌اش نیز دور می‌ساخت. از طرفی اما Endgame که قرار نبود تبدیل به قسمت دوم فیلم اکشن Infinity War شود، نمی‌توانست لحن همان فیلم را تکرار کند. چون این‌گونه مارول تبدیل به یکی از همان استودیوهایی می‌شد که فقط داستان پایانی را طولانی‌تر کرده‌اند و با تقسیم آن به دو قسمت، قصد افزایش صرف درآمدزایی‌شان را دارند. پس بگذارید قبل از هرچیز خیال‌تان را از این بابت راحت کنم که Endgame نه قسمت دوم فیلمی دیگر، که اثری مخصوص به خودش است. اثری با داستانی تازه و گره‌خورده به گذشته و روایتی متفاوت که امکان نداشت مارول بتواند آن را در جایی از Infinity War جای بدهد. چون حوادث «انتقام‌جویان» قبلی باید اتفاق می‌افتادند تا Endgame شانس نفس کشیدن و روایت داستان خود را داشته باشد.

Avengers: Endgame

ساخته‌ی جدید برادران روسو باتوجه‌به کمتر شدن واضح تعداد کاراکترهای اصلی Endgame نسبت به Infinity War، فیلمی به مراتب شخصیت‌محورتر است. از این نظر که اگر در آن اثر زمان فیلم بین تمام کاراکترها تقسیم می‌شد، این‌جا با فیلمی روبه‌رو هستیم که خط واضحی بین شخصیت‌های اصلی و فرعی آن کشیده می‌شود. این موضوع هم از آن جهت اهمیت دارد که Endgame بار تراژیک بیشتری را حمل می‌کند و برای رسیدن به برخی از نقاط اوجِ مدِ نظرِ سازندگان، به‌شدت بیشتر از فیلم قبلی محتاجِ پرداختن به برخی کاراکترهای به‌خصوص است.

بزرگ‌ترین ویژگی مثبت جدیدترین فیلم برادران روسو این است که به خود اجازه‌ی آوردن برخی عناصر عجیب‌وغریب و پیچیده‌ی کامیک‌ها به سینما را می‌دهد

Avengers: Endgame بیشتر از آن که داستانی درباره‌ی یک جنگ بزرگ باشد، قصه‌ای درباره‌ی یافتن یک راه‌حل به‌ظاهر غیرممکن برای درست کردن همه‌چیز است. قصه‌ای که با ترفندهایی به‌خصوص که آن‌ها را بدون ترس از لو دادن داستان در قسمت‌های پایانی نقد شرح خواهم داد، روی شکست خوردن واضح کاراکترها تمرکز می‌کند. طوری که اگر ما فیلم‌های دوقسمتی پایانی مجموعه‌های بزرگ سینمایی را با بنا شدن اول تا آخر قسمت دوم بر پایه‌ی نبردی دیوانه‌وار می‌شناسیم، Endgame در نگاه‌مان تبدیل به محصول عجیبی بشود. چون همان‌قدر که روی تلاش شخصیت‌ها برای «درست کردن مشکلات» وقت می‌گذارد، به «بازگشت‌ناپذیر بودن برخی بلاهای نازل‌شده بر سر آن‌ها» نیز می‌پردازد. همان‌قدر که به سر و شکل دادن نبردی حماسی و عظیم اهمیت می‌دهد، روی پایان دادن داستان‌های برخی از ابرقهرمانان به شکلی قابل قبول نیز سرمایه‌گذاری می‌کند. یه همین خاطر این فیلم تقریبا همان‌قدری وابسته به Infinity War است که وابسته به ۲۰ فیلم دیگر دنیای سینمایی مارول پیش از اکران خود به نظر می‌رسد. آنتونی و جو روسو، نویسندگان فیلم و از همه مهم‌تر کوین فایگی، Endgame را مثل فصل مهمی از رمانی بلند ساخته‌اند. فصلی که شاید تبدیل به یکی از بهترین فصل‌های کتاب می‌شود اما تکیه‌ی قابل توجهی نیز روی فصل‌های پیش از خود دارد. ارزش این نکته هم جایی مشخص می‌شود که نه فقط مخاطبان پروپا قرص MCU که حتی بینندگانی که تنها چند فیلم مهم از این مجموعه را دیده‌اند، شانس لذت بردن از Endgame را به دست می‌آورند.

Avengers: Endgame

این مسئله برآمده از آن است که Endgame در دو پرده‌ی اول خود که در مجموع به اندازه‌ی فیلمی دوساعته زمان می‌برند، سراغ بهره‌برداری از الگوی موفق بسیاری از فیلم‌های دیگر مارول می‌رود؛ روایتی تماما تفسیم‌شده بین کمدی و درام که باعث می‌شود بیننده همزمان با همراه شدن با فضای داستانی اثر، بتواند از شوخی‌های اندک اما اثرگذار و برخی لحظات مفرح لذت ببرد. بالاخره همان‌گونه که برخی از منتقدان شناخته‌شده گفته‌اند، لحظات دردناک نه لزوما با تمرکز کارگردان روی لحنی تلخ و غم‌انگیز، بلکه با تغییر صحیح و به موقع لحن در نقاط کلیدی از راه می‌رسند.

جذابیت Avengers: Endgame برای جدی‌ترین طرفداران مارول این است که در عین وفادار ماندن به نکات پنهان‌شده در فیلم‌های قبلی و مطابقت با برخی تئوری‌ها، همچنان به اندازه‌ی کافی لحظات شوکه‌کننده را تقدیم آن‌ها می‌کند

البته یکی از بزرگ‌ترین ضررهای این الگو برای کل فیلم چیزی نیست جز آن که باتوجه‌به جدیت بسیار زیاد پرده‌ی پایانی، Endgame به خاطر تفاوت جدی مدل روایت داستان در بخش‌هایی از دو پرده‌ی آغازین فیلم‌نامه با پرده‌ی سوم، تعادل لحن کلی‌اش را از دست می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که برخلاف امثال Infinity War به اثری با لحن نسبتا مشخص از ابتدا تا انتها تبدیل نمی‌شود و خواه یا ناخواه باید پذیرفت این موضوعی است که می‌تواند دسته‌ای از منتقدان را آزرده‌خاطر کند. اما نکته‌ی منفی ذکرشده منهای مخاطبانی که از قبل دربرابر آثاری مثل این فیلم گارد گرفته‌اند، آن‌قدرها سایر بینندگان را آزار نمی‌دهد.

Avengers: Endgame

آورده‌ی بزرگ این تصمیمِ سازندگان برای فیلم اما همراه شدن حجم بالاتری از مخاطبان عام با Endgame است. چون حتی اگر هیچ‌کدام از این شخصیت‌ها را نشناسید و هیچ‌کدام از فیلم‌های قبلی مارول را تماشا نکرده باشید، این فیلم آن‌قدر روی پای خودش می‌ایستد که بتوانید آن را با حجم قابل قبولی از سرگرم شدن تا انتها ببینید. در عین حال هرچه‌قدر که دنیای مارول برای‌تان واضح‌تر و در ذهن‌تان پررنگ‌تر باشد، همه‌ی عناصر فیلم نیز در نگاه‌تان تکان‌دهنده‌تر به نظر می‌رسند.

Avengers: Endgame

چون سازندگان چه موقع ارجاع دادن‌های مستقیم و غیرمستقیم به آثار قبلی مجموعه و چه هنگام پرداختن به لحظات و دیالوگ‌های کلیدی برداشت‌شده از کامیک‌ها، تعادل را حفظ کرده‌اند و به هرکس همان‌قدری که می‌خواهد، سرگرمی و جزئیات می‌بخشند. نقطه‌ی اوج این نکته را هم می‌توان در جایی از فیلم دید که یکی از انتقام‌جویان کلمه‌ای خاص را به زبان می‌آورد. این سکانس به کمک کارگردانی قوی، سی‌جی‌آی‌های میخکوب‌کننده و موسیقی متن عالی، به اندازه‌ی کافی روی همه اثر می‌گذارد. طوری که تقریبا تمام بینندگان بار احساسی آن را دریافت می‌کنند و تحت تاثیر سکانس مورد بحث قرار می‌گیرند. حالا اگر جزو طرفداران قدیمی MCU باشید و تک‌تک کاراکترهای حاضر در آن سکانس را به خوبی بشناسید، کلوزآپ‌های مناسب روسوها از آن‌ها درگیری احساسی‌تان با این سکانس را افزایش می‌دهند. اگر هم علاوه‌بر تمامی این موارد، جزو مطالعه‌کنندگان قدیمی کامیک‌ها باشید، احتمالا در سکانس گفته‌شده اشک می‌ریزید. همه‌ی این‌ها هم یعنی توجه سازندگان در هنگام ساخت به حداکثر افراد ممکن بوده است. Endgame نماینده‌ی سینمای عامه‌پسند در سال ۲۰۱۹ میلادی است و برای چنین فیلمی پوشش دادن حداکثر مخاطبان ممکن، یکی از بزرگ‌ترین اهداف موجود به شمار می‌رود. پس چه بهتر که سازندگان نه‌تنها حجم قابل توجهی از تماشاگرانِ هدف‌شان را با این فیلم راضی می‌کنند، بلکه همان‌گونه که گفتم به هر کس همان‌قدر که پتانسیلش را دارد، لذت و سرگرمی سینمایی می‌دهند.

Avengers: Endgame

رابطه‌ی مستقیمی بین درجه‌ی شناخت مخاطب از دنیای سینمایی مارول با میزان لذتی که او از تماشای Endgame خواهد برد، وجود دارد

Avengers: Endgame به سبب داشتن کاراکترهای فرعی بسیار زیاد، یکی از معدود ایراد‌های بزرگ خود را در استفاده از آن‌ها رو می‌کند. ایرادی که باعث می‌شود گاهی بعضی از شخصیت‌ها صرفا حکم اسلحه‌ای قدرتمند را داشته باشند و به جز اثرگذاری در نبرد، نقش خاصی در فیلم ایفا نکنند. بااین‌حال سازندگان تا جای ممکن تمرکزشان را از این مدل کاراکترها گرفته‌اند و حتی در پر زدوخوردترین لحظات، بیشتر روی چند شخصیت اصلی مد نظرشان تمرکز می‌کنند. همین هم باعث می‌شود که در عین رفع نشدن ایراد گفته‌شده، توجه مخاطب به آن کاهش پیدا کند. چرا که دقیقا در زمانی‌که می‌خواهید از نابود شدن شخصیت یا دستگاه «الف» به‌سادگی توسط قهرمان «پ» ناراحت شوید، تمرکز فیلم روی لحظات احساسی مبارزه برای کاراکترِ «ب» بازمی‌گردد تا اصلا فرصت تفکر بیشتر به آن اشکال وجود نداشته باشد.

پیشنهاد میکنم اینم ببینید :   چگونه Call of Duty Mobile را روی کامپیوتر بازی کنیم؟

این وسط مشکل بزرگ‌تری هم مخصوصا برای مخالفان همیشگی دنیای سینمایی مارول به چشم می‌خورد که احتمالا این فیلم را هم برای آن‌ها لایق صفات منفی گوناگون خواهد کرد. آن هم چیزی نیست به جز توضیح داده نشدن نحوه‌ی رخ دادن برخی اتفاقات اندک در فیلم که البته هرگز اتفاقات اصلی آن نیستند. در هر حالت اما این مواردِ بدون توضیح که فقط تئوری‌پردازها و طرفداران پروپا قرص MCU می‌توانند سوالات برخی بینندگان سخت‌گیرتر درباره‌ی آن‌ها را پاسخ بدهند، باعث شده است آن‌دسته از تماشاگران که اهل وارد کردن ایرادهای منطقی زیاد به فیلم‌های علمی‌تخیلی/فانتزی هستند، از این فیلم نیز لذت قابل توجهی نبرند.

Avengers: Endgame

به بیان بهتر بیست‌ودومین فیلم MCU احتمالا توسط این‌دسته از سینماروها فیلمی خطاب می‌شود که برای توضیح داده شدن، نیازمند موشکافی و تئوری‌پردازی طرفدارانش است و خودش حداقل همیشه از پس توضیح دادن خود برنمی‌آید. اگر هم این توضیحات برای تصمیم‌گیری راجع به تماشا یا عدم تماشای Endgame به شما کمک نمی‌کنند، با کمی اغراق می‌شود تمامی نکات منفی گفته‌شده در چند پاراگراف اخیر را در سخنی واضح‌تر خلاصه کرد؛ اگر دنیای سینمایی مارول هرگز در جلب توجه و نظر مثبت‌تان موفق نبوده است و نزدیک به ۹۰ درصد آثار مورد بحث برای شما غیرقابل تحمل، کم‌ارزش، بیش از حد تخیلی یا آزاردهنده به نظر می‌رسند، قرار نیست Endgame نظرتان درباره‌ی این دنیا را تغییر دهد. از آن طرف هم اگر این مجموعه را با برخی فیلم‌های بد، برخی فیلم‌های خوب، برخی فیلم‌های متوسط و برخی فیلم‌های عالی آن دوست دارید، احتمالا امکان ندارد که Avengers: Endgame را در جایگاه یکی از پنج فیلم برتر MCU برای خودتان تا به امروز قرار ندهید.

جنس متفاوت بخش‌هایی از فیلم‌نامه‌ی Endgame نسبت به آثار دیگر MCU، فرصت ارائه‌ی برخی از بهترین تصاویر ساخته‌شده توسط رابرت داونی جونیور از تونی استارک/Iron Man را به او بخشیده است

Avengers: Endgame

بالاتر از حفظ شدن سطح کارگردانی قابل قبول روسوها که تاثیر واضحی روی تکان‌دهندگی لحظات کلیدی Endgame برای مخاطب دارد و حتی بالاتر از آن که تراژدی‌های مناسب فیلم آن را به بستری عالی برای درخشش جدی برخی از بهترین بازیگران حاضر در آن تبدیل می‌کند، Avengers: Endgame را می‌توان فیلمی جسورانه دانست. چون در حالتی که اگر هیچ خلاقیتی هم به خرج نمی‌داد و صرفا همان نبرد دیوانه‌وار مورد نظر مخاطبان را به تصویر می‌کشید نیز احتمالا شدیدا در گیشه‌ها موفق می‌شد، ترسی از پیچیده‌تر شدن و انداختن خودش در چاله‌ی عمیقِ بازی کردن با برخی عناصر خاص دنیای داستان‌گویی‌های عامه‌پسند سینمایی ندارد. جالب‌تر آن که فیلم موقع استفاده از این موارد در شکل دادن به فیلم‌نامه‌ی خود نیز صرفا سراغ تکرار مکررات نمی‌رود.

سازندگان Endgame در شکل دادن به قصه‌ی پیش‌روی مخاطبان، تا آن‌جا که امکانش بود، متفاوت عمل کرده‌اند و همین باعث می‌شود که در عین درست درآمدن برخی از تئوری‌ها، شوکه‌کنندگی و سؤال‌برانگیزی تبدیل به دو ویژگی مهم اثر بشوند. نتیجه هم آن است که نه‌تنها مخاطبِ هدف برای سردرآوردن از رخدادها فیلم را با توجه بیشتری دنبال می‌کند و نه‌تنها احتمالا برای پاسخ دادن به برخی از سوالات خود سراغ بازبینی مجدد آن خواهد رفت، بلکه آینده‌ی MCU را هم به واسطه‌ی تماشای این اثر بهتر از قبل می‌شناسد؛ نه با کمک سکانس‌های پس از تیتراژ که در این فیلم جایی ندارند. بلکه باتوجه‌به نقاط مهمی از داستان که وجود نقاطی مهم‌تر از آن‌ها در فیلم، جلوی روایت شدن مفصل‌شان را می‌گیرد.

از همان لحظه‌ی به پایان رسیدن Avengers: Infinity War شاید بزرگ‌ترین سؤال مخاطبان این بود که Endgame تبدیل به چه مدل فیلمی خواهد شد؟ چرا که دنیای سینمایی مارول که همواره سعی کرده است تعادل مناسبی بین داستان‌گویی درام و کمدی برقرار کند، در هر یک از فیلم‌های مهم و مورد انتظار خود سراغ پررنگ کردن یکی از این ویژگی‌ها می‌رود. احتمالا بدترین فیلم‌های مارول استودیو (Marvel Studios) در نگاه مخاطبان نیز همان آثاری هستند که مثل «کاپیتان مارول» (Captain Marvel) در برقراری این تعادل شکست می‌خورند و برخلاف امثال Infinity War و Guardians of the Galaxyهای جیمز گان، توانایی همراه کردن دائمی بیننده با خود را ندارند. اصلا شاید بزرگ‌ترین داشته‌ی Infinity War هم همین تعادل مثال‌زدنی آن در روایت داستانی جدی با کمک گرفتن از کمدی‌های لحظه‌ای و به‌جا بود؛ موردی که مخاطب را با فیلم همراه می‌کرد، تاثیر منفی و بدی روی جدی گرفته شدن لحظات مهم آن توسط بیننده نداشت و از قضا اثر را از هر خسته‌کنندگی احتمالی به خاطر مدت‌زمانی طولانی‌اش نیز دور می‌ساخت. از طرفی اما Endgame که قرار نبود تبدیل به قسمت دوم فیلم اکشن Infinity War شود، نمی‌توانست لحن همان فیلم را تکرار کند. چون این‌گونه مارول تبدیل به یکی از همان استودیوهایی می‌شد که فقط داستان پایانی را طولانی‌تر کرده‌اند و با تقسیم آن به دو قسمت، قصد افزایش صرف درآمدزایی‌شان را دارند. پس بگذارید قبل از هرچیز خیال‌تان را از این بابت راحت کنم که Endgame نه قسمت دوم فیلمی دیگر، که اثری مخصوص به خودش است. اثری با داستانی تازه و گره‌خورده به گذشته و روایتی متفاوت که امکان نداشت مارول بتواند آن را در جایی از Infinity War جای بدهد. چون حوادث «انتقام‌جویان» قبلی باید اتفاق می‌افتادند تا Endgame شانس نفس کشیدن و روایت داستان خود را داشته باشد.

ساخته‌ی جدید برادران روسو باتوجه‌به کمتر شدن واضح تعداد کاراکترهای اصلی Endgame نسبت به Infinity War، فیلمی به مراتب شخصیت‌محورتر است. از این نظر که اگر در آن اثر زمان فیلم بین تمام کاراکترها تقسیم می‌شد، این‌جا با فیلمی روبه‌رو هستیم که خط واضحی بین شخصیت‌های اصلی و فرعی آن کشیده می‌شود. این موضوع هم از آن جهت اهمیت دارد که Endgame بار تراژیک بیشتری را حمل می‌کند و برای رسیدن به برخی از نقاط اوجِ مدِ نظرِ سازندگان، به‌شدت بیشتر از فیلم قبلی محتاجِ پرداختن به برخی کاراکترهای به‌خصوص است.
بزرگ‌ترین ویژگی مثبت جدیدترین فیلم برادران روسو این است که به خود اجازه‌ی آوردن برخی عناصر عجیب‌وغریب و پیچیده‌ی کامیک‌ها به سینما را می‌دهد

Avengers: Endgame بیشتر از آن که داستانی درباره‌ی یک جنگ بزرگ باشد، قصه‌ای درباره‌ی یافتن یک راه‌حل به‌ظاهر غیرممکن برای درست کردن همه‌چیز است. قصه‌ای که با ترفندهایی به‌خصوص که آن‌ها را بدون ترس از لو دادن داستان در قسمت‌های پایانی نقد شرح خواهم داد، روی شکست خوردن واضح کاراکترها تمرکز می‌کند. طوری که اگر ما فیلم‌های دوقسمتی پایانی مجموعه‌های بزرگ سینمایی را با بنا شدن اول تا آخر قسمت دوم بر پایه‌ی نبردی دیوانه‌وار می‌شناسیم، Endgame در نگاه‌مان تبدیل به محصول عجیبی بشود. چون همان‌قدر که روی تلاش شخصیت‌ها برای «درست کردن مشکلات» وقت می‌گذارد، به «بازگشت‌ناپذیر بودن برخی بلاهای نازل‌شده بر سر آن‌ها» نیز می‌پردازد. همان‌قدر که به سر و شکل دادن نبردی حماسی و عظیم اهمیت می‌دهد، روی پایان دادن داستان‌های برخی از ابرقهرمانان به شکلی قابل قبول نیز سرمایه‌گذاری می‌کند. یه همین خاطر این فیلم تقریبا همان‌قدری وابسته به Infinity War است که وابسته به ۲۰ فیلم دیگر دنیای سینمایی مارول پیش از اکران خود به نظر می‌رسد. آنتونی و جو روسو، نویسندگان فیلم و از همه مهم‌تر کوین فایگی، Endgame را مثل فصل مهمی از رمانی بلند ساخته‌اند. فصلی که شاید تبدیل به یکی از بهترین فصل‌های کتاب می‌شود اما تکیه‌ی قابل توجهی نیز روی فصل‌های پیش از خود دارد. ارزش این نکته هم جایی مشخص می‌شود که نه فقط مخاطبان پروپا قرص MCU که حتی بینندگانی که تنها چند فیلم مهم از این مجموعه را دیده‌اند، شانس لذت بردن از Endgame را به دست می‌آورند.

این مسئله برآمده از آن است که Endgame در دو پرده‌ی اول خود که در مجموع به اندازه‌ی فیلمی دوساعته زمان می‌برند، سراغ بهره‌برداری از الگوی موفق بسیاری از فیلم‌های دیگر مارول می‌رود؛ روایتی تماما تفسیم‌شده بین کمدی و درام که باعث می‌شود بیننده همزمان با همراه شدن با فضای داستانی اثر، بتواند از شوخی‌های اندک اما اثرگذار و برخی لحظات مفرح لذت ببرد. بالاخره همان‌گونه که برخی از منتقدان شناخته‌شده گفته‌اند، لحظات دردناک نه لزوما با تمرکز کارگردان روی لحنی تلخ و غم‌انگیز، بلکه با تغییر صحیح و به موقع لحن در نقاط کلیدی از راه می‌رسند.
جذابیت Avengers: Endgame برای جدی‌ترین طرفداران مارول این است که در عین وفادار ماندن به نکات پنهان‌شده در فیلم‌های قبلی و مطابقت با برخی تئوری‌ها، همچنان به اندازه‌ی کافی لحظات شوکه‌کننده را تقدیم آن‌ها می‌کند

پیشنهاد میکنم اینم ببینید :   پیشنهاد ۱۹ فیلم خوب سه‌ساعته در روزگار کرونا

البته یکی از بزرگ‌ترین ضررهای این الگو برای کل فیلم چیزی نیست جز آن که باتوجه‌به جدیت بسیار زیاد پرده‌ی پایانی، Endgame به خاطر تفاوت جدی مدل روایت داستان در بخش‌هایی از دو پرده‌ی آغازین فیلم‌نامه با پرده‌ی سوم، تعادل لحن کلی‌اش را از دست می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که برخلاف امثال Infinity War به اثری با لحن نسبتا مشخص از ابتدا تا انتها تبدیل نمی‌شود و خواه یا ناخواه باید پذیرفت این موضوعی است که می‌تواند دسته‌ای از منتقدان را آزرده‌خاطر کند. اما نکته‌ی منفی ذکرشده منهای مخاطبانی که از قبل دربرابر آثاری مثل این فیلم گارد گرفته‌اند، آن‌قدرها سایر بینندگان را آزار نمی‌دهد.

آورده‌ی بزرگ این تصمیمِ سازندگان برای فیلم اما همراه شدن حجم بالاتری از مخاطبان عام با Endgame است. چون حتی اگر هیچ‌کدام از این شخصیت‌ها را نشناسید و هیچ‌کدام از فیلم‌های قبلی مارول را تماشا نکرده باشید، این فیلم آن‌قدر روی پای خودش می‌ایستد که بتوانید آن را با حجم قابل قبولی از سرگرم شدن تا انتها ببینید. در عین حال هرچه‌قدر که دنیای مارول برای‌تان واضح‌تر و در ذهن‌تان پررنگ‌تر باشد، همه‌ی عناصر فیلم نیز در نگاه‌تان تکان‌دهنده‌تر به نظر می‌رسند.

چون سازندگان چه موقع ارجاع دادن‌های مستقیم و غیرمستقیم به آثار قبلی مجموعه و چه هنگام پرداختن به لحظات و دیالوگ‌های کلیدی برداشت‌شده از کامیک‌ها، تعادل را حفظ کرده‌اند و به هرکس همان‌قدری که می‌خواهد، سرگرمی و جزئیات می‌بخشند. نقطه‌ی اوج این نکته را هم می‌توان در جایی از فیلم دید که یکی از انتقام‌جویان کلمه‌ای خاص را به زبان می‌آورد. این سکانس به کمک کارگردانی قوی، سی‌جی‌آی‌های میخکوب‌کننده و موسیقی متن عالی، به اندازه‌ی کافی روی همه اثر می‌گذارد. طوری که تقریبا تمام بینندگان بار احساسی آن را دریافت می‌کنند و تحت تاثیر سکانس مورد بحث قرار می‌گیرند. حالا اگر جزو طرفداران قدیمی MCU باشید و تک‌تک کاراکترهای حاضر در آن سکانس را به خوبی بشناسید، کلوزآپ‌های مناسب روسوها از آن‌ها درگیری احساسی‌تان با این سکانس را افزایش می‌دهند. اگر هم علاوه‌بر تمامی این موارد، جزو مطالعه‌کنندگان قدیمی کامیک‌ها باشید، احتمالا در سکانس گفته‌شده اشک می‌ریزید. همه‌ی این‌ها هم یعنی توجه سازندگان در هنگام ساخت به حداکثر افراد ممکن بوده است. Endgame نماینده‌ی سینمای عامه‌پسند در سال ۲۰۱۹ میلادی است و برای چنین فیلمی پوشش دادن حداکثر مخاطبان ممکن، یکی از بزرگ‌ترین اهداف موجود به شمار می‌رود. پس چه بهتر که سازندگان نه‌تنها حجم قابل توجهی از تماشاگرانِ هدف‌شان را با این فیلم راضی می‌کنند، بلکه همان‌گونه که گفتم به هر کس همان‌قدر که پتانسیلش را دارد، لذت و سرگرمی سینمایی می‌دهند.

رابطه‌ی مستقیمی بین درجه‌ی شناخت مخاطب از دنیای سینمایی مارول با میزان لذتی که او از تماشای Endgame خواهد برد، وجود دارد

Avengers: Endgame به سبب داشتن کاراکترهای فرعی بسیار زیاد، یکی از معدود ایراد‌های بزرگ خود را در استفاده از آن‌ها رو می‌کند. ایرادی که باعث می‌شود گاهی بعضی از شخصیت‌ها صرفا حکم اسلحه‌ای قدرتمند را داشته باشند و به جز اثرگذاری در نبرد، نقش خاصی در فیلم ایفا نکنند. بااین‌حال سازندگان تا جای ممکن تمرکزشان را از این مدل کاراکترها گرفته‌اند و حتی در پر زدوخوردترین لحظات، بیشتر روی چند شخصیت اصلی مد نظرشان تمرکز می‌کنند. همین هم باعث می‌شود که در عین رفع نشدن ایراد گفته‌شده، توجه مخاطب به آن کاهش پیدا کند. چرا که دقیقا در زمانی‌که می‌خواهید از نابود شدن شخصیت یا دستگاه «الف» به‌سادگی توسط قهرمان «پ» ناراحت شوید، تمرکز فیلم روی لحظات احساسی مبارزه برای کاراکترِ «ب» بازمی‌گردد تا اصلا فرصت تفکر بیشتر به آن اشکال وجود نداشته باشد.
این وسط مشکل بزرگ‌تری هم مخصوصا برای مخالفان همیشگی دنیای سینمایی مارول به چشم می‌خورد که احتمالا این فیلم را هم برای آن‌ها لایق صفات منفی گوناگون خواهد کرد. آن هم چیزی نیست به جز توضیح داده نشدن نحوه‌ی رخ دادن برخی اتفاقات اندک در فیلم که البته هرگز اتفاقات اصلی آن نیستند. در هر حالت اما این مواردِ بدون توضیح که فقط تئوری‌پردازها و طرفداران پروپا قرص MCU می‌توانند سوالات برخی بینندگان سخت‌گیرتر درباره‌ی آن‌ها را پاسخ بدهند، باعث شده است آن‌دسته از تماشاگران که اهل وارد کردن ایرادهای منطقی زیاد به فیلم‌های علمی‌تخیلی/فانتزی هستند، از این فیلم نیز لذت قابل توجهی نبرند.

به بیان بهتر بیست‌ودومین فیلم MCU احتمالا توسط این‌دسته از سینماروها فیلمی خطاب می‌شود که برای توضیح داده شدن، نیازمند موشکافی و تئوری‌پردازی طرفدارانش است و خودش حداقل همیشه از پس توضیح دادن خود برنمی‌آید. اگر هم این توضیحات برای تصمیم‌گیری راجع به تماشا یا عدم تماشای Endgame به شما کمک نمی‌کنند، با کمی اغراق می‌شود تمامی نکات منفی گفته‌شده در چند پاراگراف اخیر را در سخنی واضح‌تر خلاصه کرد؛ اگر دنیای سینمایی مارول هرگز در جلب توجه و نظر مثبت‌تان موفق نبوده است و نزدیک به ۹۰ درصد آثار مورد بحث برای شما غیرقابل تحمل، کم‌ارزش، بیش از حد تخیلی یا آزاردهنده به نظر می‌رسند، قرار نیست Endgame نظرتان درباره‌ی این دنیا را تغییر دهد. از آن طرف هم اگر این مجموعه را با برخی فیلم‌های بد، برخی فیلم‌های خوب، برخی فیلم‌های متوسط و برخی فیلم‌های عالی آن دوست دارید، احتمالا امکان ندارد که Avengers: Endgame را در جایگاه یکی از پنج فیلم برتر MCU برای خودتان تا به امروز قرار ندهید.
جنس متفاوت بخش‌هایی از فیلم‌نامه‌ی Endgame نسبت به آثار دیگر MCU، فرصت ارائه‌ی برخی از بهترین تصاویر ساخته‌شده توسط رابرت داونی جونیور از تونی استارک/Iron Man را به او بخشیده است

بالاتر از حفظ شدن سطح کارگردانی قابل قبول روسوها که تاثیر واضحی روی تکان‌دهندگی لحظات کلیدی Endgame برای مخاطب دارد و حتی بالاتر از آن که تراژدی‌های مناسب فیلم آن را به بستری عالی برای درخشش جدی برخی از بهترین بازیگران حاضر در آن تبدیل می‌کند، Avengers: Endgame را می‌توان فیلمی جسورانه دانست. چون در حالتی که اگر هیچ خلاقیتی هم به خرج نمی‌داد و صرفا همان نبرد دیوانه‌وار مورد نظر مخاطبان را به تصویر می‌کشید نیز احتمالا شدیدا در گیشه‌ها موفق می‌شد، ترسی از پیچیده‌تر شدن و انداختن خودش در چاله‌ی عمیقِ بازی کردن با برخی عناصر خاص دنیای داستان‌گویی‌های عامه‌پسند سینمایی ندارد. جالب‌تر آن که فیلم موقع استفاده از این موارد در شکل دادن به فیلم‌نامه‌ی خود نیز صرفا سراغ تکرار مکررات نمی‌رود.
سازندگان Endgame در شکل دادن به قصه‌ی پیش‌روی مخاطبان، تا آن‌جا که امکانش بود، متفاوت عمل کرده‌اند و همین باعث می‌شود که در عین درست درآمدن برخی از تئوری‌ها، شوکه‌کنندگی و سؤال‌برانگیزی تبدیل به دو ویژگی مهم اثر بشوند. نتیجه هم آن است که نه‌تنها مخاطبِ هدف برای سردرآوردن از رخدادها فیلم را با توجه بیشتری دنبال می‌کند و نه‌تنها احتمالا برای پاسخ دادن به برخی از سوالات خود سراغ بازبینی مجدد آن خواهد رفت، بلکه آینده‌ی MCU را هم به واسطه‌ی تماشای این اثر بهتر از قبل می‌شناسد؛ نه با کمک سکانس‌های پس از تیتراژ که در این فیلم جایی ندارند. بلکه باتوجه‌به نقاط مهمی از داستان که وجود نقاطی مهم‌تر از آن‌ها در فیلم، جلوی روایت شدن مفصل‌شان را می‌گیرد.
این یعنی در فیلمی که اصولا روی دنیاسازی تمرکز نکرده است و می‌خواهد داستان بخش اول MCU یا همان Infinity Saga را تمام کند، بیننده آن‌قدر با خطوط داستانی متعددی مواجه می‌شود که ناخودآگاه فکرش به سمت آثار مورد انتظار دیگر این مجموعه‌ی سینمایی/تلویزیونی نیز برود. برای بیست‌ودومین قسمت از موفق‌ترین دنیای سینمایی تاریخ که قطعا تا مدت‌ها ادامه خواهد داشت، چه موفقیتی از این بالاتر؟